نگاه...
از نگاهت
مثل نسخهی پزشک
چیزی نمیشود خواند ...
اما چشمهایت ![]()
دوای درد من است ...
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۹/۱۲/۲۲ ساعت 21:47 توسط لیلی
|
از نگاهت
مثل نسخهی پزشک
چیزی نمیشود خواند ...
اما چشمهایت ![]()
دوای درد من است ...
یاد پنجره های اتاق های شرکت افتادم خیلی دلم تنگه از پنجره و روی تراس ، خیابون و آدمها و هر چی که هست رو نگاه کنم ...
هر روز میرفتم اندازه 7 یا 8 دقیقه می ایستادم و نگاه میکردم ... یادش بخیر ......
باید بگم :
از پنجره ای رو به خیابان اتاقت
آنقدر که من خاطره دارم تو نداری ..
پ ن: خاطره هاست که آدم رو دلتنگ آدم ها و زمان و مکان می کنه .. به نظرتون حالا خاطره های هر آدمی خوبه به نفعش هست یا ضررش؟