تو لیلی نیستی !
یه شعر که دلم نیومد نزارمش توی بلاگفام خیلی خیلی دوسش دارم کاش یکی که خیلی دوسم داره واقعا از سر دل روبرم بخونتش چشم در چشم توی دنیای واقعی ....
تو لیلی نیستی !
من امّا ؛
مجنون حرفهایت میشوم !
دیوانہے دستهایت..
مبهوت خندههایت..
شیرین نیستی !
ولی من ؛
صخرههاے شب را آنقدر میتراشم،
تا خورشیدم طلوع ڪند ؛
و تو در آغوشم لبخند بزنی ...!
اونجا که ابی جان میگه : ........................ “کسی باید باشه باید که سر خستگیاتو به روی سینه بگیره، برای دلواپسیهات واسه سادگیت بمیره”.........................