ناگهان ، چه قدر زود دير مي شود ...

دیروز مراسم خاكسپاري يكي از آشناهامون بود همه از هوش،ذكاوت،خوبي و دستگیریهاش برای رفع مشکل کسایی که بهش پناه می بردن میگفتن و در حد توانش برا رفع مشکل اونها کمک می کرد و این مسئله برای خودم هم اثبات شده بود . به نظرم از اون دسته آدم هایی بود که نیاز به مردن نداشت تا همه بفهمن چقدر خوب و انسان بوده....

تقریبا بالغ بر 2٠٠٠ نفر از دانشجويان دانشگاه  و دادگستري استان فارس و بانك ملی براي خداحافظي با او آمده بودند  بنده خدا بعد از اينكه سه سال عقد كرده بود تنها 3 ماه زندگي مشتركش رو شروع كرده بود .

مسئله اي كه ذهن منو درگير خودش كرد حرف هاي خانمش بود كه مي گفت : كاش بيشتر با او  زير يك سقف زندگي مي كردم و لجاجت نمي كردم و بهانه نمی آوردم با زودتر ازدواج كردنمان. داد ميزد و با شیون مي گفت چقدر من، تو را كم داشتم .... 

با حرفاش منو به فكر فرو برد چقدر از ماها همديگر رو كم داريم نسبت به اونهایی که دوستمون دارن و قدر همديگرو نميدونيم و نسبت به همديگه از خودگذشتگي به خرج نميديم  و خودخواه هستيم توي رفتارامون و حرفامون... 

گفتم دیوانه ات رفت و دیوانگی نکردی ...

یا به قول شاعر خوبمون قيصر امين پور ؛ 

ناگهان ، چه قدر زود دير مي شود ...

دل نوشته؛ لیلی غلامی

بی خبری ...

یه بار از دوستم سوال کردم تو که توی پیج اینستاگرامت تمام روزهای بخصوص مثل روز مادر و روز پدر ، از گرونی آجیل شب عید و امثال اینها رو  میزاری و حتی میدونی کدوم یکی از فالورات با کدوم لباس توی بندر عکس گرفته و چی خورده و خودت رو  مطلع و باخبر از زمان و مکان نشون میدی یه سوال ازت دارم ، بپرسم ؟ 

گفت : بپرس ؟؟!

گفتم : میدونی چرا پای راست مادرت  درد می کنه و یه مدت هست که می لَنگه ؟ 

گفت : تا حالا دقت نکردم !!! مگه پاش می لَنگه؟!!!

عمق فاجعه همین جا بود و با یه بیت شعر شهریار که حتما حرف دل مادرش هم هست حرفمو باهاش تموم کردم ؛ 

دیگران را اگر از من خبری نیست چه باک !!

نازنینا تو چرا بی خبر از ما شده ای ؟؟

 

دلنوشته -لیلی 

بال پرواز...

کاش از کودکی پرواز رو بهمون یاد داده بودن واسه این زمانهایی که مملکت رو هوا هست خیلی به دردمون میخوره که بتونیم پرواز کنیم و روی زمین گرفتار نشیم...

اما یه نوع پرواز رو کاش خودمون یاد نمی گرفتیم اونم اینه که وقتی بهمون میگن : دوستت دارم! و ما ساده ها و معمولی ها که این جمله تکیه کلاممون نیست انگاری که حجم اتاق برامون کم باشه، بال در میاریمو پرواز می کنیم ...

ولی اگه من مخترع بودم و توانایی شو داشتم ، حتما دو تا بال اختراع می کردم برا آدمای دلتنگ که هر وقت دلشون تنگ کسی یا جایی شد، بالهاشون رو ببندن برن اونجایی که دلشون میگه بدون هیچ تشریفاتی و وسایلی....

 

خودمونیم پروازم نوع های مختلفی دارها .... 

خیلی ویراشش نکردم یهویی نوشتمش ... 

 

پ ن : حالا که بحث هوا و پرواز شد اینم بنویسم امروز تیامو جان اومد گفت: یکم هوای مارو هم داشته باش ضرر نمیکنی هااا !!! 

بعدش با خودم گفتم؛ تیامو جان هواتو داشته باشم هوایی تو شدم ،اونوقت کی هوای منو داره ؟؟؟ 

تحلیل شاخص...

امروز شاخص کل سقف مرزی خودشو شکست و کندل نسبتا خوبی هم  زد روی 216638 .. نمیدونم بازیگردانان  و حقوقی ها میخوان چی کار کنن ... اگه طبق تحلیل بره جلو فردا هم رشد میکنه اما شنبه میره برا استراحت شارپ کوچیکی که داشته   . فقط امیدوارم  پولبکش خیلی افت نکنه . 

 

 

اینو اینجا نوشتم یادگاری تا شنبه بیام ببینم شاخص رو چه وضعیتی هاااا .. 

 

آسمان آبی....

راستش عجيب دلم تنگ شده بود براي نوشتن ، گفتم بيايم و چند خطي برايتان بنويسم ؛  

چند روز پيش آسمان آبی بود و همين طور روزهاي بعدش ، ولي آن روز ظهر كه از مطب دكتر بر مي گشتم آسمان رنگ آبي بخصوصي داشت . به همراه دوستم آذر جان ساعتي در خلوت حاشيه بلوار چمران قدم زديم و چند تا عكس هم انداختيم . وقتي خواستم به خانه برگردم سوار تاكسي  شدم كه راننده اي پنجاه و هفت ، هشت ساله اي با موهايي پُر يكي سفيد و يكي سياه كه از ضبط ماشينش صدای سيمين غانم ،آهنگ معروفش پخش مي شد كه ميگه:  « من از اون آسمون آبی می خوام ،

 من از اون شب هاي مهتابي مي خوام ،

 دلم از خاطره هاي بد جدااا... »

بعدِش با خودم گفتم ؛مگر من و بقیه زن ها از آسمان آبي چه ميخواهيم  ؟ 

 

پ ن:اميدوارم از اردیبهشت امسال دلتون و ذهتون از هر چي خاطره هاي بد هست جدا بشه ... 

#لیلی _غلامی #آسمان_آبي#غانم_سيمين#98/02/03 ( شاید بعدا اینو بزارم اینستا )